شهر تفت در جنوب غربی استان یزد و در فاصله 22 کیلومتری شهر یزد واقع شده .
محرم در تفت حال و هوای خودشو داره. در تفت موقع محرم همه در تلاش برای هر چه بهتر برگزاری مراسم عزاداری امام حسین از جان میکوشند.
مردم در هیئت های گوناگون به عزاداری سالار شهیدان اباعبد الله الحسین میپردازند و موقع تاسوعا و عاشورا در حسینیه ی شاه ولی(امام) به هم میرسند و عزاداری مفصلی رو بر پا میکنند.
شاید بتوان گفت در هیچ جای ایران این نوع عزاداری و با این شور و حال و شکوه و غظمت برگزار نمیشود. همه یک دل و یک صدا از شب قبل از عاشورا(تاسوعا شب) گرد هم می آیند و تا شام غریبان با هم هستند تا ارادت خود را به سرور و سالار شهیدان اباعبد الله الحسین(ع) تسلیم کنند.
برای مشاهده عکسهای بیشتر و اطلاعات در مورد این شهرستان به وبلاگ شماره دو من مراجعه کنید:
| + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 | ساعت16:36 | توسط حسين |
ز تربت شهدا بوی سیب می آید...
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای:
کربلا تا آخر دنیا گسترده است*کربلا به مرزهای آن
میدان چند صد متری محدود نمیشود.
شهید
شهید سید رضا پاکنژاد:
علی اصغر* یعنی درخشان ترین چهره ی کربلا*
بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه ی
شهادت است . چشم تاریخ هیچ وزنه ای را در
تاریخ شهادت به چنین سنگینی ندیده است.

سخنان گهر بار چندی شهدا در ادامه مطلب...
|
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 | ساعت23:39 | توسط حسين |
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَهَ سَيِّدَهِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّی جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَ بَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّهُُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَهُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهًٌ اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَاللَّهُ اُمَّهًً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالَّتمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَو ْلِيآئِهِمْ يا اَبا عَبْدِاللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِالْقِيمَه وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ الَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّهَ قاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَه وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَاللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَ لْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبی اَ نْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذي اَكْرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ اَ لّلهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَهِ يا اَبا عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَميرِ الْمُؤْمِنينَوَ اِلی فاطِمَهَ وَ اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَرآ ئَهِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنی عَلَيْهِ بُنْيانَهُ َو جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاهِ وَلِيِّكُمْ وَ بِالْبَرآ ئَهِ مِنْ اَعْدآئِكُمْ وَ النَّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَهِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُاللَّهَ الَّذي اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ اَو ْلِيآئِكُمْ وَ رَزَقَنِىَالْبَرآ ئَةَ مِنْ اَعْدآئِكُمْ، اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَ الْاخِرَهِ وَ اَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَصِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الَْمحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْيَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكُمْ مَعَ اِمامٍ هُدًى ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ وَ اَسْئَلُاللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذي لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابی بِكُمْ اَفْضَلَما يُعْطی مُصاباً بِمُصيبَهِ مُصيبَهً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَفی جَميعِ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ اَ لّلهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَ مَغْفَِرهٌ اَ لّلهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ اَ لّلهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّهَ وَ ابْنُ اكِلَهِ الْاَكْبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَ مُعاوِيَهَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَهُ اَ بَدَ الْآبِدينَ وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ الُ زِيادٍ وَ الُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اَ لّلهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ الْاَليمَ اَ لّلهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فی هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذاوَ اَيَّامِ حَيوتى بِالْبَرآ ئَهِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ الِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ پس صد مرتبه: اَ لّلهُمّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِكَ اَ لّلهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلی قَتْلِهِ اَ لّلهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس صد مرتبه مىگوئى: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفَنآئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَ بَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَيْنِ پس مي گوئى: اَ لّلهُمَّ خُصّ اَ نْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَأْ بِهِ أوَّلاً ثُمَّ الثَّانِىَ وَ الثَّالِثَ وَ الرّ ابِعَ اَ لّلهُمّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَاللَّهِ بْنِ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ الَ اَبى سُفْيانَ وَ الَ زِيادٍ وَ الَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَهِ پس به سجده مىروى ومىگوئى: اَ لّلهُمّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَ لْحَمْدُ ِللَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَ لّلهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَهَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُو مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ.

| + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 | ساعت12:42 | توسط حسين |
"مرگ یا زندگی"
چه بسا برای بسیاری از ما پیش آمده باشد ... بعضی وقتها شرایط آنچنان برای برخی سخت می شود که دیگر زندگی پیش چشمشان تیره و تار می گردد. در این گونه موارد عکس العمل بسیاری از افراد، آرزوی مرگ است. اما آیا مرگ به خودی خود، امری مطلوب است و موفقیت به شمار می آید؟
می دانیم که مکتبهائی در جهان بوده اند (و شاید الان هم باشند) که رابطه انسان را با جهان و به تعبیر دیگر رابطه روح را با بدن، از نوع رابطه زندانی با زندان و رابطه مرغ با قفس می دانسته اند. طبیعتا از نظر این مکتبها، مردن خلاصی و آزادی است و خودکشی نیز مجاز می باشد.(1) طبق این نظریه، ارزش مرگ، ارزشی مثبت است. لذا مرگ برای هر کس باید امر مطلوبی باشد و مرگ هیچ کس تأسف ندارد؛ چرا که آزادی از زندان و شکسته شدن قفس تأسف ندارد، بلکه جای شادی دارد.
نظریه دیگر اینست که مرگ، عدم و نیستی است، فنای کامل است،" نابودی" است و بر عکس آن، زندگی، وجود و هستی است. لذا زندگی هر چه باشد و به هر شکل که باشد بر مرگ ترجیح دارد؛ چرا که بدیهی است هستی بر نیستی و بودن بر نبودن، ترجیح دارد.(2)
نظریه دیگر این است که مرگ، نیستی و نابودی نیست، بلکه انتقال از جهانی به جهانی دیگر است، اما رابطه انسان با جهان و رابطه روح با بدن از نوع رابطه زندانی با زندان و مرغ با قفس نیست، بلکه از نوع رابطه دانشجو با دانشگاه است. درست است که دانشجو از خانه و معاشرت با دوستان و احیانا از وطن دور افتاده و در فضای محدود دانشگاه به تحصیل مشغول است، ولی راه زندگی سعادتمندانه در جامعه را گذراندن موفقیت آمیز دوره دانشگاه می داند.
رابطه دنیا با آخرت و رابطه روح با بدن، چنین رابطه ای است. لذا مردمی که جهان بینی شان درباره رابطه انسان و جهان این گونه است، اگر عملا توفیقی به دست نیاورده باشند و عمر خود را به بطالت و تباهی و کارهای مستحق کیفر گذرانده باشند، بدیهی است که مرگ به هیچ وجه برایشان امری محبوب و مطلوب و مورد آرزو نیست، بلکه منفور و ترسناک است. این افراد از مرگ می ترسند، زیرا از خود و کرده های خود می ترسند.
اما اگر کسی جهان بینی اش این گونه باشد و در عمل نیز موفق باشد، مانند دانشجوئی است که پیوسته تحصیل کرده است. بدیهی است که چنین دانشجوئی آرزوی بازگشت به وطن را دارد و دلش برای وطن و برای خویشان و دوستانش می طپد. اما این دانشجو در عین اینکه آرزوی بازگشت به وطن مانند آتشی در درونش شعله می کشد، با آن مبارزه می کند، زیرا نمی خواهد تحصیلش را نیمه تمام بگذارد.
اولیاء خدا به منزله همان دانشجوی موفقند که انتقال به جهان دیگر که نامش مرگ است، برای آنها یک آرزو است،(3) آرزوئی که لحظه ای قرار برای آنها باقی نمی گذارد. در عین حال اولیاء خدا هرگز به استقبال مرگ نمی روند، زیرا می دانند تنها فرصت کار و عمل و تکامل، همین چیزی است که نامش را عمر گذاشته ایم. می دانند هر چه بیشتر بمانند، بهتر کمالات انسانی را طی می کنند، لذا بکلی با مرگ مبارزه می کنند و از خداوند متعال همواره طول عمر طلب می کنند.
اما اولیاء خدا در دو مورد است که از خواستن طول عمر صرف نظر می کنند. یکی شهادت است. اولیاء خدا مرگ به صورت شهادت را بدون هیچ شرطی از خدا طلب می کنند؛ زیرا شهادت هر دو خصلت را دارد، هم عمل و هم تکامل است.
دومین مورد، آنگاه است که احساس کنند وضعی دارند که دیگر هر چه بیشتر بمانند، نه تنها توفیق بیشتری در طاعت نمی یابند، بلکه بر عکس به جای تکامل، تناقص می یابند.
این منطق و این گونه نگریستن به مرگ را امام علی بن الحسین (علیه السلام) در عبارتی کوتاه، اما عمیق و ژرف از دعای مکارم الاخلاق به ما می آموزند. آن حضرت این گونه با خدای خویش به نجوا می نشینند: " خدایا! مرا عمر عطا کن تا هنگامی که عمرم صرف اطاعت بشود، (اما) اگر بناست که زندگیم چراگاه شیطان گردد، مرا هر چه زودتر به سوی خود ببر."(4)
حال به راستی من و تو چگونه به مرگ می نگریم؟
(برگرفته از مقاله "شهید"، تألیف شهید مرتضی مطهری (با اندکی تصرف و تلخیص))
25 محرم، سالروز شهادت
سید ساجدان و زینت عابدان
امام علی بن الحسین(علیه السلام)
را به تمامی مسلمین جهان، به خصوص شیعیان تسلیت باد.
... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ....
پاورقیها:
1- می گویند "مانی"، - مدعی معروف پیغمبری- چنین نظریه ای داشت.
2- این گفته را عده ای به جالینوس - طبیب معروف اسکندرانی- نسبت می دهند.
3- لذا قرآن کریم خطاب به یهود که مدعی بودند ما اولیاء خدا هستیم، می فرماید: "اگر شما اولیاء الله باشید، باید مرگ برای شما یک امر محبوب و مورد آرزو باشد." سپس می فرماید: "ولی هرگز اینها آرزوی مرگ نمی کنند، زیرا اعمالی که پیش فرستاده اند آن چنان ظالمانه و جنایتکارانه است که خود می دانند در آن جهان بر چه وارد می شوند." (سوره بقره، آیه 94 و 95- سوره جمعه، آیه 6و 7)
4- " الهی و عمرنی مادام عمری بذلة فی طاعتک فاذا کان مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک ... " (فرازی از دعای مکارم الاخلاق)

| + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 | ساعت12:4 | توسط حسين |
"واپسین لحظات سردار وفا"
وقتی عباس تنهایی امام حسین (علیه السلام) را دید، نزد برادرش رفت و عرض کرد: "برادر جان اجازه میدان می دهی؟" در این هنگام امام حسین (علیه السلام) گریه شدیدی نمود و سپس فرمود: "برادرم تو علمدار سپاه من و موجب همبستگی ما هستی" ... عباس (علیه السلام) عرض کرد: "جان برادر فدای تو ای آقای من! دیگر سینه ام از زندگی دنیا به تنگ آمده است و می خواهم از این منافقین انتقام گیرم." امام حسین (علیه السلام) فرمودند: "حالا که به میدان می روی، پس اندکی آب برای این کودکان تهیه کن." راوی می گوید: "هنگامی که امام حسین (علیه السلام) به برادرش اذن میدان داد، عباس (علیه السلام) چون کوهی عظیم و در حالی که قلبش همانند صخره ای مستحکم استوار بود، برای مبارزه برخاست؛ چرا که او سواری شجاع و پهلوانی دلاور بود و در پرتاب نیزه و شمشیرزنی در میدان مبارزه با کفار، جسارت فراوانی داشت."
عباس با دلی قوی، دشمنان بسیاری را که مانع دسترسی به آب بودند، متفرق نمود و به روایت بعضی از مورخان، تا شش مرتبه لشکر به او هجوم آورد که نگذارد آب بردارد، ولی او آنها را دور کرد و سرانجام آنها را از کنار فرات دور ساخت و به چابکی مشک را پر از آب نمود.
هنگامی که از کنار فرات بیرون آمد، کوتاهترین مسیر را به سمت خیمه ها انتخاب نمود. در این میان، دشمن بر او حمله ور شد و او را تیرباران کرد تا اینکه تیر سرتاسر بدنش را پوشاند. با این حال او به دشمن حمله می کرد و بسیاری از آنها را هلاک نمود. به روایت ابومخنف صد و هشتاد سوار از دشمنان را به قتل رسانید و پیوسته این رجز را می خواند:
"من از مرگ آن هنگام که بانگ بر می دارد بیمی ندارم تا اینکه پیکر من نیز در میان دلیر مردان به خاک افتد.
جانم به فدای جان پاک و مطهر محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)،
منم عباس که کارم سیراب سازی تشنگان است. و از مرگ و مصیبت در مصاف با دشمن هراس ندارم. "(1)
پس زید بن ورقا به کمک شخصی دیگر در پشت نخلی کمین کرد و شمشیری بر دست راست او زد و دست مبارکش را قطع کرد. عباس(علیه السلام) به چابکی شمشیر را به دست چپ گرفت و بر آن قوم حمله کرد و در حالی که مشک را بر پشت انداخته بود، می جنگید و اینچنین رجز می خواند:
"به خدا سوگند اگر (چه) دست راستم را قطع کردید، ولی من همیشه حامی دین خود هستم.
و از امامی که دارای یقین راست و درست بوده و نواده پیامبر پاک و امین است حمایت میکنم."(2)
او آن قدر جنگ نمود تا در اثر عطش، زخم بسیار، کثرت تیرها و رفتن خون زیادی از بدن شریفش و قطع دست مبارکش ضعف بر او وارد گشت. با این وجود دلیرانه دشمنان را دور می کرد و به مسیر ادامه می داد، تا آنکه حکیم بن الطفیل الطائی که در پشت نخل دیگری کمین کرده بود، دست چپ او را نیز از بدن جدا کرد. پس در این حال لحن کلام را تغییر داد:
"ای نفس! از کافران نترس، تو را به رحمت خدای جبار (جبران کننده) مژده باد،
همراه پیامبری که سروری برگزیده است. آنها دست چپم را از روی ظلم جدا کردند،
پروردگارا آنان را وارد آتش سوزان کن."(3)
پس تیری به مشک آب خورد و آبها به زمین ریخت و مقصودش نقض شد و این در حالی بود که از دو دست مبارکش خون فوران می کرد. پس بر آن مظلوم حمله کردند. در این حالت عباس (علیه السلام) متحیر ماند، چرا که نه آب دارد که به سمت خیمه رود و نه دست دارد تا با دشمن جنگ کند و نه غیرت او می گذارد راه فرار پیش گیرد! ناگاه تیری آمد و به سینه مبارکش نشست و به روایتی دیگر حکیم بن طفیل از پشت نخل عمودی آهنین بر سر مبارکش فرود آورد.
پس فرقش شکافت و چون ماهی سرخگون بر زمین افتاد و در خونش غلطید و ندا سر داد:
"یا اباعبدالله درود من بر تو باد و لعنت خدا بر گروه ظالمان ..."
" برگرفته از کتاب "خصائص العباسیة"، تألیف آیت الله محمد ابراهیم کلباسی نجفی (ره)، ترجمه محمد اسکندری (با اندکی تصرف)"
گرامی باد تاسوعای حسینی
و سلام و رحمت پروردگار بر
زاده علی مرتضی، اسطوره شجاعت و وفا،
حضرت ابی الفضل العباس (علیه السلام).

| + نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 | ساعت8:41 | توسط حسين |
"آبروی شجاعت"

شجاعت در زندگی روزمره ی ما، جایگاهی ویژه دارد. جایگاهی مقدس و قابل ستایش، که در مواجهه با خطر معنی می یابد. شاید بالاترین مرتبه ی شجاعت، جایی است که جان انسان به مخاطره می افتد.
اما مرتبه ای بالاتراز این حالت نیز وجود دارد. مرتبه ای که شاید در روز عاشورا و با فداکاری امام حسین(علیه السلام) و یاران و فرزندان ایشان به اوج خود می رسد. در روز عاشورا بحث به مخاطره افتادن جان ها در میان نبود، بلکه این مساله قطعی بود که یاران و فرزندان حضرت در صورت ایستادگی قطعا به شهادت می رسند. این مساله نه تنها در روز عاشورا مشخص بود، بلکه حضرت در طول مسیر و قبل از رسیدن به کربلا، بارها و بارها به این مساله اشاره فرمودند و این امر نه تنها یاران ایشان را دلسرد نمی کرد، بلکه آنان را در راه خود مصمم تر و پایدارتر می نمود. تا آنجا که یکایک یاران با وفای حضرت در میدان نبرد، در راه دفاع از عقیده و ایمان خود، جان خود را فدا کردند و این اوج مفهومی به نام شجاعت بود ...
" ... امام حسین(علیه السلام) در مسیر کربلا به ثعلبیه(1) رسیدند و در آنجا متوقف شدند. در این هنگام آن حضرت سر به بالین گذاشتند و بخواب رفتند و سپس بیدار شدند و فرمودند: دیدم یکى صدا میزد شما تند می روید ولى مرگ شما را تندتر به بهشت می برد.
فرزند ایشان حضرت على اکبر (علیه السلام) عرض کرد: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟
امام حسین (علیه السلام) فرمود: چرا فرزندم، قسم بآن خدائى که بازگشت بندگان بسوى او است، ما بر حقیم.
عرض کرد: پدر جان اگر چنین است ما را از مرگ چه باک !"
و علی اکبر(علیه السلام) به حق از مرگ باکی نداشت، و چه زیبا در روز عاشورا به حرف خود جامه ی عمل پوشانید:
" ... کسى جز فرزندان امام حسین (علیه السلام) با او نمانده بودند.(2) على اکبر(علیه السلام) که از زیباترین مردم بود، از خیمه ها بیرون آمد و از پدرش اذن میدان گرفت. آن حضرت هم اجازه داد. آنگاه به او نگریست، نگاه کسى که از او ناامید شده است. چشمانش را فروافکند و گریست و فرمود: خدایا شاهد باش ! جوانى به سوى آنان مى رود که شبیه ترین مردم در خلقت و اخلاق و گفتار به پیامبر تو است و هرگاه مشتاق دیدن پیامبرت مى شدیم، به او نگاه مى کردیم ...
آنگاه حضرت علی اکبر(علیه السلام) به سمت میدان حرکت کرد، در حالى که این گونه رجز مى خواند: من على بن الحسین هستم. به کعبه سوگند! ما به پیامبر سزاوارتریم. به خدا تن به ذلت نمی دهیم. آن قدر با نیزه با شما مى جنگم تا خم شود؛ با شمشیر با شما مى ستیزم تا بشکند؛ ...
بعد از مدتی جنگ، به سمت پدر بازگشت. به پدر رو کرد و فرمود: پدر جان ! تشنگى مرا کشت و سنگینى زره بى تابم کرد. آیا آبى هست؟ امام گریست ...
على اکبر(علیه السلام) رجز خوانان دوباره به میدان رزم شتافت. دویست نفر را کشت. ناگهان یکی از سپاهیان به ناحق، ضربتى بر فرق سرش زد. علی اکبر(علیه السلام) فرو افتاد و مردم با شمشیر هایشان بر او حمله آوردند ...
حسین (علیه السلام) به بالین پسر آمد، صورت به صورت او گذاشت و گفت: پس از تو، خاک بر سر دنیا! اینان چه قدر گستاخند نسبت به خدا و هتک حرمت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) ...
آنگاه مشتى از خون پاک او برگرفت و به آسمان افشاند ... "
امروز هم می گذرد، اما عاشورا برای من و تو همیشه زنده است وشجاعت مولایمان به همراه اصحابش، برای ما مفهومی عمیق را تداعی می کند، مفهومی که نمی دانم چقدر به آن نزدیکیم؟
پس سلام می کنیم برآن موالای مظلوممان، که با یارانشان به "شجاعت" آبرو بخشیدند ...
" ... سلام بر آن مدافعِ بى یاور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاک آلوده ..."(3)
(بر گرفته از کتاب "مقتل امام حسین (علیه السلام)"، گردآورنده: گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (با تصرف و تلخیص))(4)
وبلاگ بوی سیب فرارسیدن عاشورای حسینی سالروز شهادت
رحمت الهی و نور آسمانی
سید الشهدا، امام حسین (علیه السلام)
و اصحاب وفادارشان
را به تمامی آزادگان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می گوید.
| + نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 | ساعت8:33 | توسط حسين |

