بوي سيب
امام حسین(ع): اگر دین نداری لا اقل در دنیا آزاده باش
وقتی تو آمدی همه کودکان شهر آیت الله العظمی اراکی رحمة الله علیه فرمودند:
نــواى نينـوا يــادم نــرفتـه***شهيـد سر جدا يـادم نـرفتـه خدایا، های و هوی بهشتیان را میشنوم چه غوغایی، حسین به پیشواز یارانش آمده چه صحنه ای، فرشتگان، ندا در دهید همرزمان ابراهیم(ع) همراهان موسی(ع)، یاران عیسی(ع) و همگامان خمینی(ره) از کربلا آمده اند چه شکوهی... خدایا، به محمد بگو پیروانت حماسه آفریدند به علی(ع) بگو شیعیانت قیامت برپا کرده اند و به حسین(ع) بگو خونت هنوز میجوشد بگو از آن خونها سروها روییده اند و ظالمان سروها را بریده اند اما باز هم سروها میرویند (شهید مهدی علی اکبر) منبع: ماهنامه امتداد آید آن روز که ببینند همه عالمیان در بقیع مهدی موعود حرم میسازد ((توضیح دانلود: روی لینک مورد نظر کلیک کرده تا وارد صفحه ی دانلود شوید تا دانلود برای شما مقدور باشد))
اربعین، خیس گریه،
دیـدنـد مـاه بهـر یتیمـان پنـاه بـود
فرقت شکافت تا که دل کعبه نشکند
آری که سجده گاه تو چون قبله گاه بود
یا علی
عمری بود تا فردا
پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.
پرسیدم:
چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر.
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم:
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد:
هدیه مولایم حسین است!
گفتم: چطور؟
با اشک گفت:
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم:
میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه ؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت :
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.
حســ ـــین جـــ ـــان...
******************
اینروزها به یاد شهدایی باش
که تشنه جان دادند!
رسید سر خاکریز.
تا یه لحظه برای دیدن منطقه بلند شد،
تیر خورد توی قلبش...
آروم افتاد روی خاکریز. لحظه های آخر با دست اشاره ای می کرد...
انگار آب می خواست، اما هیچکس آب همراهش نبود...
آخه خودش سفارش کرده بود:
«قمقمه هایتان را پر نکنید،
ما به دیدار کسی می رویم که تشنه لب شهید شده است...»

درآن گودال و تــَلِّ زینـبـیـه***حسين و نيزه ها يـادم نرفته
منم زينب منم أم المصائب***حديـثِ کــربــلا يــادم نـرفتــه



و پرچم شیون بر بام هستی.
کربلا، تصویرهای زخم را در دست چهلمین خورشید می نهد.
دنیا کجا حریف تواند بود
تحمل کسی را که با قافله صبر
طومار ریز ریز شده هلهله را
از شام آورده است
و مرگ نیشخندها را؟!
اربعین، با ردایی سرخ
و صدایی بلند آمده است که:
پلیدی ها از یک قُماش اند؛
اگرچه نام آن ها در لعن، متفاوت است.
اربعین آمده است؛ با سلامی عاشورایی
بر طبع آبی پروانه ها
کناره سرخگون فُرات
و هنوز صدای بریده ای پر بوسه،
از قتلگاه می وزد.
اربعین آمده است؛ با درودی مشعشع
بر رایحه طولانی عطش
روبه روی نفس های برهنه تیغ
و هنوز همه چیز از عشق مایه می گیرد
و با کربلایی شروع می شود
که قوّت قلب آب هاست.
| Design By : Pichak |


